محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1386
تاريخ الطبرى ( فارسي )
خويش در قبيلهء بنى اسد فرستاد و گفت كه بر ضد مرتدان قيام كنند و آنها سوى وى تاختند و او را بترسانيدند و مسلمانان در واردات اردو زدند و مشركان در سميرا مقر گرفتند ، مسلمانان پيوسته فزون مىشدند و مشركان كمتر مىشدند . آنگاه ضرار آهنگ طليحه كرد و نزديك بود او را اسير كند اما ضربتى با شمشير به دو زد كه كارگر نشد و خبر آن شايع شد . در اين اثنا خبر درگذشت پيمبر به مسلمانان رسيد و كسان به سبب آن ضربت بى اثر گفتند كه سلاح در طليحه كارگر نيست از آن هنگام مسلمانان اردو پيوسته كمتر مىشدند و مردم سوى طليحه رفتند و كارش بالا گرفت و عوف جذمى ملقب به ذو الخمارين بيامد و نزديك ما مقر گرفت و ثمامة بن اوس لام طايى كس پيش او فرستاد كه پانصد كس از طايفهء جديله با من است اگر كارى براى شما پيش آمد ما ، در قردوده و انسر به نزديك ريگزاريم مهلهل بن زيد كس فرستاد كه طايفهء غوث با من است اگر كارى براى شما پيش آمد ما در اكناف نزديك فيد مقر داريم . و سبب آنكه قبيلهء طى به عوف ذو الخمارين متمايل بود از آنجا بود كه در ايام جاهليت ميان قبيلهء اسد و غطفان و طى پيمانى بوده بود نزديك بعثت پيمبر خدا غطفان و اسد بر ضد طى همسخن شدند و آن قبيله را از سرزمينش بيرون كردند و عوف اين را نپسنديد و پيمانى را كه با غطفان داشت ببريد دو قبيله طى برفتند و عوف كس پيش آنها فرستاد و پيمان آنها را تجديد كرد و به ياريشان قيام كرد كه به جاهاى خويش بازگشتند . و اين كار براى غطفانيان ناگوار بود . و چون پيمبر خداى صلى الله عليه و سلم بمرد عيينة بن حصن با غطفانيان گفت : « به خدا از وقتى پيمان ما با بنى اسد بريده حدود غطفان را نمىدانيم من پيمانى را كه از قديم ميان ما بوده تجديد مىكنم و پيرو طليحه مىشوم به خدا اگر تابع پيمبرى از هم پيمانان خويش باشم بهتر است كه پيمبرى از قريش داشته باشم اينك محمد مرده و طليحه مانده است » . مردم غطفان نيز با راى وى موافقت كردند .